سلام

فکر می کنم باید پست قبلی رو حذف کنم چون از وقتی اون رو گذاشتم وبلاگ بالا نمی آد!

دیروز یه قسمت از کارتون کراش گیر(جیر) رو دیدم . دقیقا اتفاقی افتاد که برای من و دوستم هم در کودکی و نوجوانی افتاده بود.

قضیه ما از این قرار بود که ما یه سری مسابقات فوتبال در محلات گذاشته بودیم و چون بهتیم خودمان اطمینان داشتیم که قهرمان می شه رفتیم و همه پول ها رو خرج تیم کردیم . اما در روز فینال به خاطر اختلاف درون تیمی(امان از این حاشیه ها) بازی رو به حریف واگذار کردیم(جالب اینه که تیم حریف تا قبل از اون بازی همه بازی هاش رو در طول تاریخ خودش به ما باخته بود و بعد از اون فینال هم هیچ وقت دیگه نتونست از ماببره)

خلاصه ما مجبور شدیم لباس هایی رو که برای تیم زمین چمن خودمون خریده بودیم و هنوز استفاده نکرده بودیم دو دستی تقدیم حریف کنیم .

 

 

ببخشید که نتونستم مرتب کنم

چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت: 12:1 توسط:بهرام
1- فکر کنم من این قسمت جزیره ناشناخته رو دو سه بار دیدمش آخرین بار همین چند روز پیش بود....14یا 15 خرداد نبود؟
دختره و پسره با اون پرفسوره دارن روی یه کشتی غرق شده تحقیق می کنن که یه جریان آب شدید همه چیز رو به هم میریزه و اگر سرندی پیتی به موقع به دادشون نمی رسید معلوم نبود چه بلایی سرشون میومد بعدش که نجات پیدا می کنن متوجه میشن که توی اون حادثه ای که باعث مرگ پدر یکی از اون دوتا دعوایی ها شده و دلیی اختلاف دو خانواده است کاری از دست کسی برنمیومده

2- من یه سئوال راجع به خاله قورباغه پرسده بودم ها کسی جواب داد؟

3- کاملا موافقم انگار سازنده با کایوتی پدر کشتگی داشته
همشهری جوان یه مطلب راجع به کارتون کایوتی نوشته با عنوان "اصالت شکست" شاید قبلا خونده باشین ولی اگه نخوندین حتما بخونیدش

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=11181

6- منم دلم برای کارتون مهاجران تنگ شده مخصوصا برای تیتراژ پایانش که کیت و لوسیمی سعی می کنن اون موشه رو بگیرن(خوکچه هندی بود؟ همستر بود؟دقیق نمی دونم) بعد موشه همش فرار می کنه یه جا یه دفعه خیلی بزرگ میشه بعد دوباره فسقلی میشه و.....

10- آخ گفتی مارکوپولو داغ دلمو تازه کردی خیلی دلم براش تنگ شده حتی برای اون قستهای فیلم مستند بینش که اون وقتها بعضی مواقع ازشون لجم می گرفت.... برای اون شتر سفید اسمش چی بود؟ ستاره نفوت؟.... برای اون اسب سفید که خون عرق می کرد....برای اون صحنه ای که مغولها مارکوپولو و پدرش و عموش رو اسیر کردند و پدر مارکو در یک فرصت مناسب یکی از سربازن مغول رو گروگان می گیره تا اینجوری فرمانده مغولها رو وادار کنه بذاره فرار کنن ولی فرمانده در کمال خونسردی و بیرحمی دستور میده تا اون سرباز بی عرضه رو که نتونسته در مقابل زندانی ها از خودش دفاع کنه و اسیر شده رو با تیر بزنند....
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت: 12:30 توسط:بهرام
11- وقتی که بچه بودم از دیدن فیلم سازدهنی احساس بدی بهم دست می داد مخصوصا اونجا که طفلک مجبور بود از پشت نرده ها با بیچارگی و مشقت فقط برای چند لحظه توی ساز دهنی فوت کنه.... یا اون صحنه که به صاحب ساز دهنی سواری می داد تا درعوضش با نفس نفس زدن حاصل از دویدن و کولی دادن صدای ساز رو دربیاره ....بعدها وقتی که توی دبیرستان اون حکایت ابوسعید ابی الخیر و دوپسربچه که اولی نون خالی می خورد و دومی نون وحلوا و دومی اولی به خاطر یه لقمه حلوا مجبور می کرد سگش بشه رو خوندم یاد این فیلم افتادم

یه خاطره هم از اون روزی که این درس رو خوندیم دارم که شاید خالی از لطف نباشه ابوسعید بعد از دیدن این صحنه شروع می کنه به گریه کردن وقتی دبیر ادبیاتمون به این قسمت حکایت رسید اینطور خوند: ابوسعید بسیار گریست....اینجا یکی از بچه های تخس کلاس صداشو بلند کرد و گفت:آقا حتما اونم دلش حلوا می خواسته.... و بعد کلاس از خنده بچه ها منفجر شد حتی دبیرمون هم نتونست جلوی خنده خودشو بگیره
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت: 21:19 توسط:صورتک
سلام بهرام خان
1- در مورد خاله قورباغه روز پخشش رو پرسیدی من که یادم نمی آد و نمی دونم
2- در مورد اون قسمت از سرندی پیتی هم دقیقا درست تعریف کردی .. آره همین چند روز قبل نشونش داد
3- اوه... آره مارکو پلو داستان زیاد داشت و دقیقا من هم موقع پخش قسمت های مستندش یا به قول خودم آدمیش اصلا احساس خوبی نداشتم ... فکر می کنم ناصر ممدوح گوینده متن بود
4- اون داستان ابوسعید رو خوندم... خاطره جالبی برات مونده ولی اون پسره همه پیام و اثر گذاری قصه رو از بین برده ... درسته؟
5- امیرو برای من پر از خاطره های شیرینه... و گاهی تلخ به خصوص که به علت اینکه کمی چاق بودم گاهی بعضی ها برای مسخره کردن من من رو امیرو خطاب می کردن و من هم ناراحت می شدم... سال ها طول کشید تا با مطالعه و اشنایی با نظرات صاحب نظران فلسفه اون فیلم و کار نهایی امیرو در انداختن ساز دهنی به دریا رو درک کنم
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت: 12:48 توسط:احمد
نوستالژی عصر ما( با اجازه صاب فارومی که ازش برداشتم!

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش و جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه
شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت: 12:49 توسط:احمد
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونهf
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت: 12:55 توسط:احمد-رضا
با کارتنهای جدید حال نمی کنم
حتی کارتنهای قدیمی رو هم که نگاه می کنم بازم نمیشه
مثل اون روزای تایستون بی برنامگی و بیکاری.
همسن و سالهای خودم تو مدرسه تابستونا می رفتن سرکار
من فقط بازی می کردم و وقت می گذروندم.
شبای تابستون رو تخت به اسمون نگاه می کردم و درخشان ترین ستاره رو به جای ستاره شازده کوچولو می گرفتم و باش حرف می زدم چه می دونستم که برادرم چند سال بعد گفت اولا اون ستاره نیست سیاره است و اسمش هم مشتریه!
حالا هم با اینکه با دنیای آدم بزرگها غریبه ام
دیگه اون بچگی رو پیداش نمی کنم! ینی میادش ها
زود درمیره
آخ روزای تابستون کجایید؟
روزای بی خیالی
بدون نگرانی قبضها و برنامه ها
بدون نگرانی از دست آدمهای خیانتکار و دوست نماهای دشمن
بدون نگرانی از سیاست و قیمت بنزین
آخ روزای تابستون
دلم براتون تنگ شده
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت: 18:13 توسط:صورتک
سلام
1- احمد عزیز متن بسیار جالب و زیبایی بود
2- متاسفانه اون روز ها دیگه تکرار نمی شه... دیگه نمی شه با خیال راحت لم داد و پفک خورد و پسر شجاع دید... دیگه از تبلیغ فستیوال کارتون در تابساتن هم سر ذوق نمی اییم. نمی دونم ... شاید هیچ وقت نشه بدون دغدغه( چک و قسط و کلاس و رئیس و ماشین و لباس بچه و خرید روز زن و ... ) نشست و کارتون دید... سیر کارتون شد و بعد هم رفت توی کوچه با بر و بچ محل گل کوچیک و هفت سنگ و قایم باشک بازی کرد... هی یادش به خیر
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت: 20:25 توسط:فروغ
اوووه...چه خبره؟
حميد جان چرا نميشه؟
چتون شده؟ من هنوز هم با كارتونايي كه دوست دارم حال ميكنم....با صداي بلند با بچه ها ميخندم ...با اين كارتوناي جديد ...مثل فصل شكار....داستان اسباب بازي 2 ...زندگي جديد امپراطور....
با قديميا... تنسي تاكسيدو ....بولك و لولك ....
با جاودانه ها ....مثل پلنگ صورتي

از پنجره پناهگاه هم گاهي ميام دستامو ميذارم كنار چشمام ...اين تو رو نگاه ميكنم ...ياد همه اتون عزيزه و خودتون عزيزتر.

حال داشته باشيد لطفا ....به قسط و گروني . كار و بار رو نديد وگر نه روشون زياد ميشه و حسابي سواري ميگيرند.
 وب سایت   پست الکترونیک

دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت: 21:10 توسط:صورتک
سلام فروغ خانوم...
نبودین چند وقتی...
نمی دونم چی بگم... کارتون های جدید اصلا بهم نمی چسبه... کارتون های قدیمی هم تنهایی حال نمی ده نگاه کردنش... وسط کارتون هم باید یادت بیاد که جلسه داری یا نمره فلان دانشجو رو ندادی یا اون همکارت زیر آبت رو زده یا رئیس یه گزارش کامل ازت می خواد یا کارآموزی دانشجویان به موقع انجام نشده یا کار یکی از مربیات به حراست کشیده یا اینکه برای یکی پاپوش دوختن یا دانشجوها به یه استادی اعتراض دارن یا یه استادی از دست مدیرگروه شاکیه یا.... ببین با این اوضاع دیدن کارتون می چسبه؟
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 29 خرداد1386 ساعت: 8:46 توسط:احمد
حمید جان ممنون از محبتت اون متنه یه کمی لوس بود ولی بامزه هم بود!
فک کنم تو هم خوشحال شدی فروغ خانوم بعد از کلی یه دفعه نوشت!
با احترام به همگی
فروغ خانوم
د اگه بهشون رو می دادیم که اجازه نمی دادن تو همین جا هم چیز بنویسیم.
باور کنید. ولی الان که صبا از خونه میام بیرون بچه ها رو که می بینم روازی بی خیالی تابستون یادم میاد! دلتنگ می شم
یادمه صب ساعت هشت نه بیدار می شدم و صبحونه می خوردم فک کنم ساعت 10 بودش که شبکه دو کارتنهاش رو شروع می کرد و کلی برنامه می ذاشت بعدش که تموم می شد برنامه کمدی کلاسیک شروع می شد تاظهر سرمون گرم بود بعدش هم می رفتیم بدمینتون بازی( غیر از اون تابستون سال پنجم که دستم شکست) ولی فروغ خانوم شما بچه دارید! منم که هفته گذشته تو گرما رفتم اهواز با خواهر کوچولوم کلی حال کردم کلی کارتن براش خریدم با هم دیدیم . کلی بازیای کودکانه کردیم( کسی مارپله یادشه؟) تازه ریگ بازی یادش دادم!!!! کسی اینجا ریگ بازی بلده؟ ولی حالا اینجا تو شیراز که تنهام....!
بگذریم
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت: 16:11 توسط:صورتک
سلام احمد جان
1- آره من هم از دوباره نویسی فروغ خانوم خوشحال شدم
2- به هر حال متن جالبی بود
3- فستیوال کارتون رو یادته؟
4- ریگ بازی دیگه چیه؟
5- بازی های ما هفت سنگ بود و الک دولک و البته همیشه فوتبال... و قایم باشک(شب ها) و تیله بازی (بهار) و سرسره بازی (زمستان ) و آغل شیطونک و از سر نو غزل خانوم و تسمه بازی و دزد و پلیس و خر پلیس و گرفتن ها و بالا بلندی ها و آسی به چرخ و هلفدونی بازی و گاو ، گذر ، پندیل و بزنه بزنه و گندم، جو و کاشی بازی و سرمولات و کارت و زو و والیبال و ....
اوه کلیش محلی شد
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت: 18:46 توسط:احمد
فستیوال کارتون رو خوب یادمه! از شبکه یک پخش می شد
ب اینکه بیشتریش تکراری اندر تکراری بود بازم حال می کردیم توش چیزای خوبی از کار در می اومد.
شیراز که بودیم همون موقعا سینما سعدی شیراز عیدها فستیوال کارتن می ذاشت یعنی کارتنهای والت دیزنی رو پخش می کرد هر روز یکی یادمه سندرلا سفید برفی زیبای خفته گربه های اشرافی و رابین هود( سلطان سیزده به در) رو تو همین سینما دیدم!
جونم واست بگه ریگ بازی یه بازی فوقالعاده بامزه بود باید پنج تا ریگ رو بر می داشتی و باهاشون کارای مختلف می کردی. البته قانون داشت. اول همه ریگها رو می ریختی رو زمین و مرحله یک قل بعد مرحله دو قل سه قل وووو همون یه قل دو قل دیگه!
الک دولک و قایم باشک بازی و گرگم به هوا( بالا بلندی در شیراز) دزد و پلیس . چشم بندی( بستن چشم یک نفر و پیدا کردن بقیه توسط او) زو که شما اسم بردید تو شیراز اسمش و صداش اش تی تی تی تی تی.... بود!!!!
آخ یادش به خیر
البته همه اینا بعد از کارتن بود وقتی برنامه کودک داشت هیچی مار رو از ژای تلویزیون بلند نمی کرد!!!!
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت: 18:48 توسط:احمد
یه بازی دیگه بود گرگم و گله می برم! یادتونه؟
گرگم و گله می برم
چوپون دارم نمی ذارم
دندون من تیز تره
کارد من بلند تره
....
کسی بازی کرده؟
 وب سایت   پست الکترونیک

دوشنبه 11 تیر1386 ساعت: 11:19 توسط:صورتک
سلام
نه من بازی نکردم . ولی زیاد دیدم . خوشم نمی اومد . چون چیز خاصی هم نداشت .
راستی چرا کسی پیام نمی ده ؟.
همه منتظر می مونند 13 بشه 14 بعد بیان بخونن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
موفق باشید
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 12 تیر1386 ساعت: 1:3 توسط:فروغ
خب..خوبه...حالا همه ديدن 14 شده 15....
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 12 تیر1386 ساعت: 1:5 توسط:فروغ
شد 15.....
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 12 تیر1386 ساعت: 1:5 توسط:فروغ
شد 16...
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 12 تیر1386 ساعت: 1:6 توسط:فروغ
شد 17...

خنده بد جنسي ...خنده بد جنسي....

برم 18؟
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 12 تیر1386 ساعت: 14:1 توسط:صورتک
و حالا 19
خوبه به این بهانه گاهی وقتها فروغ خانوم رو هم می بینیم . ...می بینیم؟من که ندیدم (خنده حمیدی ... خنده حمیدی)
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 13 تیر1386 ساعت: 14:16 توسط:فروغ
خودم شدم 20.....
 وب سایت   پست الکترونیک

چهارشنبه 13 تیر1386 ساعت: 14:34 توسط:اتاق13
سلام
حال شما؟
((وقتی تو نباشی من به همه چی شک می کنم. به خودم .... به آرمانام
کم پیدا؟ معلومه حسابی خ.ش می گذره که مارو حسابی یادتون رفته
آخه تلفنی آدرسی
شما هم که رفتی و مارو جا گذاشتی با یه مشت خاطرات کهنه و رنگ و رو رفته
تا کی اون نامه رو بخونم و هی جلو اشکامو بگیرم و بگم مهدی ... هیچی نداشت اگه به جایی هم رسید بخ خاطر...
الان هم میدونه هیچوقت انگشت کوچیکه همید .. نمی شه هیچ وقت
کاش فقط یسه بار دیگه بتونم ببینمت قبل پرواز فقط یه بار دیگه
وای که الان دلم خیلی هواتو کرده ...
از پله ها میام پایین رو به رو بوفه خان عمو عبدالله شیر... پای ثابت تلفن با ار ما بهترون خان عمو باز رب 60 تومنی رو. 100 تومن به یکی انداخته
امید کاکو داره تو راه رو راه می ره و درس می خونه
رحیم پور.. بار برا برگشتن به خوابگاه داره امضا جمع می کنه
 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 14 تیر1386 ساعت: 12:51 توسط:صورتک
وای نگو مهدی خان...اشکم دراومد... بی معرفت من که همیشه زنگ می زنم ... تویی که نیستی... ه ربار هم ازم شماره من رو می پرسی و با ماژیک وایت بورد می نویسی روی آینه کنار تلفن و بعد هم.... الان هم نشستم کنار تلفن و دارم بهت زنگ می زنم... تلفن... داخلی 213... کسی گوشی رو بر نمی داره... خوبه که حالا اونجا تو یاون اتاق خانوادگی هستین تو و علی و محسن...راستی تازگی کسی اضافه نشده؟
 وب سایت   پست الکترونیک

جمعه 29 تیر1386 ساعت: 12:8 توسط:بهرام
سلام سلام صد سلام هزار و سیصدتا سلام

اومدم دعوتتون کنم

از همه دوستان عزیز این وبلاگ دعوت می کنم که یه سری به اینجا بزنند و اگه پسندیدند و دلشون خواست ثبت نام کنند تا با هم باشیم

http://didar.parsbb.com


به امید دیدار در دیدار
 وب سایت   پست الکترونیک

جمعه 29 تیر1386 ساعت: 12:13 توسط:بهرام
راستی من دوتا ایمیل بهتون میدم برای روز مبادا

اگه دوست داشتین شما هم ایمیلتون رو بنویسید برای روز مبادا خیلی خوبه
اگه کسی ایمیل سجاد رو داره خیلی خیلی ممنون میشم که به من اطلاع بده آخه یه چیزی پیدا کردم که فکر کنم سجاد از دیدنش خیلی خوشحال بشه


opqrst4@yahoo.com

warrior.warrior.warrior@gmail.com
 وب سایت   پست الکترونیک

جمعه 29 تیر1386 ساعت: 12:20 توسط:بهرام
تقدیم به همه دوستداران کارتون مخصوصا دوست عزیزم سجاد که دنبال این کارتون می گشت
Baby Folies

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies01.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies02.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies03.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies04.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies05.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies06.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies07.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies08.jpg

http://www.planete-jeunesse.com/images/1186/BabyFolies09.jpg
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 31 تیر1386 ساعت: 9:57 توسط:صورتک
سلام به همه
خوبین
بهرام خان چه خبر؟ از احمد و فروغ خانوم و سجاد چه خبر؟
باز یه فروم ... چه جوریه ؟ خوبه؟
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 31 تیر1386 ساعت: 12:14 توسط:بهرام
سلام سلام صدسلام هزار و سیصد تا سلام
ممنون (به قول اشتباهی)خوبی؟ خوبم خوبی؟ خوبم چون که خوبی خوبم

خبر تازه ای که ندارممتاسفانه از همه شون بی خبرم

شاید از نظر امکانات و ظاهر و... به پای گزاره و گفتمان نرسه ولی به نظر من یه فاروم وقتی خوبه که اعضای صمیمی و فعالی داشته باشه
خیلی خوشحال شدم از اینکه اومدی و به ما افتخار دادی خیلی لطف کردی دمت گرم
قبول دارم که نمیشه به فارومها دل بست ولی به نظر من این دلیل نمیشه که دست از فعالیت برداریم اگه دوست نداری مثل گذشته مطلب بنویسی با توجه به سرنوشت گفتمان و گزاره بهت حق میدم ولی خواهش می کنم هر وقت فرصت داشتی بیا و حداقل با یکی دو جمله دل ما رو شاد کن همیشه منتظر شما و همه بچه های عاشق کارتون هستم مخصوصا بچه های دهه های 50،60،70
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت: 10:30 توسط:صورتک
بهرام عزیز ممنون
حتما حتما حتما
 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 14:41 توسط:سجاد
سلام به همه دوستان حاضر و غايب

سلام حمید خان.خوبم.خبر خاصی نیست.فقط خوشحالم که هنوز این محمل (یا به قول بعضی ها پناهگاه) پابرجاست و هر چند وقت یک بار می تونم سلامی خدمت دوستان عرض کنم.

بهرام جان به خاطر عكسهاي شهر بچه ها(اسمش همين بود؟)يه دنيا ممنون.كسي اين برنامه يادش هست؟
چی شده؟مای ایمی هم دود شد رفت آسمون؟یا من اشتباه میکنم؟من الان دیدم سایت باز نمیشه.اگر اینطور باشه حیف اون همه فایل و عکس و ...
فاروم جدید رو هم یک نگاهی انداختم ولی هنوز کامل ندیدم.فقط میتونم بگم این همه پشتکار تو و امیر و بقیه دوستان قابل تحسینه.من هم تا جایی که بتونم کمک می کنم.

 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 17:1 توسط:بهرام
از بهرام به سجاد

سجاد جان خیلی خیلی خوشحال شدم از اینکه دوباره ÷یدات کردم
هیچ معلوم هست کجایی؟
اول از همه ایمیلت رو بده که از این به بعد زودتر و بیشتر با هم در تماس باشیم
(این مطلب شامل همه دوستان میشه ها)
نمی دونم چه بلای سر مای ایمی اومده فقط خوب شد از بیشتر صفحاتش یه کپی برای خودم نگه داشتم آخرین صفحه ای که دارم صفحه شصت و هفته امیدوارم صفحهای رو جا ننداخته باشم
توی سایت دیدار منتظرتیم ها حتما بیای ها
خواهش می کنم عزیزم شهربچه ها قابلت رو نداشت وقتی پیداش کردم از خوشی داشتم ذوقمرگ می شدم فقط نگران این بودم که چه جوری به دستت برسونمش

آقایون خانوما این ایمیل هاتون رو بنویسید دیگه
 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 17:10 توسط:بهرام
از بهرام به حمید
حمید حمید بهرام
حمید جان دمت گرم که به ما سر میزنی بازم از این کارها بکن
نمی دونی چقدر خوشحال میشم وقتی می بینم اومدی و برامون مطلب نوشتی
حتی اگه فقط یه سلام برامون بنویسی یک دنیا خوشحال می شیم مطمئن باش هر سلامت و هر کلامت تبدیل به هزاران سلام و کلام میشه "درست مثل ستاره های آسمون"(این که گفتم شامل همه دوستان میشه ها)
یه چیزی رو هم یادآوری کنم که این پناهگاه همیشه در قلب من جا داره حتی اگه توی بزرگترین و معروفترین فارومهای دنیا هم مطلب بنویسم بازم همیشه و همیشه به یاد این پناهگاه گرم و صمیمی خواهم بود
 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 17:11 توسط:بهرام
از بهرام به فروغ خانم

فروغ فروغ بهرام
فروغ فروغ بهرام
فروغ فروغ بهرام
 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 17:16 توسط:بهرام
از بهرام به همه
راستی داشت یادم می رفت
دیدین تازگیا شبکه دو بعد از ظهر ها داره دوباره بچه های آلپ رو نشون میده
هر کی دیده با صدا ی بلند بگه: (با فونت درشت هم بنویسید قبوله )
آره دیدم, آره دیدم
هر کس هم ندیده فوری بره ببینه که دفعه بعد بتونه بگه:
آره دیدم, آره دیدم

 وب سایت   پست الکترونیک

پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 23:57 توسط:فروغ
فروغ به گوشم (به مونيتورم):

با فونت بزرگ بخون:

آره دیدم, آره دیدم


براي من هم اين پناهگاه عزيزه.
 وب سایت   پست الکترونیک

جمعه 5 مرداد1386 ساعت: 0:52 توسط:صورتک
آره دیدم آره دیدم
الان ساعت 00:50 روز جمعه است و من تازه از یک سفر طولانی برگشتم . نوشته های شما رو که دیدم جون گرفتم .
ممنون بهرام خان حتما سر می زنم
فروغ خانوم و سجاد خان سلام ... خوش اومدین...
چند روز پیش یکی از همکاران اتفاقی بچه های کوه آلپ رو کنار من دید... همون قسمتی که دنی به دنیا م یاومد. پرسید دوبلور آنت دیگه دوبله نمی کنه و من تلافی هرچی فاروم و گفتمان و ... سر اون بیچاره خالی کردم ... از جینای پینوکیو شروع کردم تا نادره سالار پور و نوشابه امیری و ... فکر کنم دیگه از من د رمورد کارتون ها سوال نکنه...
بعدا بیش تر می نویسم
موفق باشید
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت: 17:9 توسط:بهرام
از بهرام به فروغ خانم

خب خیالم راحت شد
من گفتم با فونت بزرگ ولی نه به این بزرگی
حال شما؟ احوال شما؟چه عجب از این طرفا؟

فروغ خانم اگه بیاین توی سایت دیدار ما خیلی خوشحال می شیم ها

راستی نظر بچه ها درباره کارتون بچه های آلپ چیه؟ خوششون اومده ؟
من از همه بیشتر از آهنگش خوش میاد
از اون گاوها و قاقم ها هم که توی تیتراژ پایانی دنبال هم راه میرن هم خیلی خوشم میاد
کاش شبکه یک هم از شبکه دو یاد بگیره دلم خیلی برای کارتون مهاجران تنگ شده
مخصوصا برای آهنگش و تیتراژ آخرش اونجا که لوسیمی و کیت دنبال اون موشه می دویدن(موش بود؟ همستر بود؟ خوکچه هندی بود؟ چی بود؟ ) بعد موشه یه دفعه بزرگ می شد دوباره فسقلی می شد
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت: 17:21 توسط:بهرام
از بهرام به حمید

حمید جان خیلی لطف می کنی که به ما سر میزنی
هربار که میام می بینم اومدی پیشمون حسابی خوشحال می شم

شبیه این قضیه چند وقت برای من پیش اومد البته درباره کارتون نبود درباره هری پاتر بود یکی از همکارام یک کلمه از من درباره هری پاتر پرسید منم بستمش به رگبار اینقدر راجع به هری پاتر باهاش حرف زدم که دلم خنک شد آخرش دهنم خشک شده بود ولی همینجور داشتم می گفتم اون طفلک هم می خواست از دست من فرار کنه ولی مگه من میذاشتم بالاخره یه بهانه ای جور کرد و از دستم فرار کرد
کاش کارتون هری پاتر رو هم می ساختند مثل فیلمش نباشه ها کامل و وفادار به متن باشه یه قسمتی دوقسمتی هم نباشه ها سریال شونصد قسمتی باشه
 وب سایت   پست الکترونیک

یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت: 23:53 توسط:فروغ
نه ديگه ..چونه نزن ...به همون بزرگي كه نوشتم بخون
...
آره خوششون اومده. و تا آهنگشو ميشنون از اطراف و اكناف و در حال هر نوع خرابكاريي كه باشن خودشونو ميرسونن پاي تلويزيون....

چي داري ميگي بهرام جان ....شبكه يك هر چي هم بلد بوده داره يادش ميره...
تازه شبكه دو هم به زور اينا رو يادش مونده ....

سايت رو هم ديدم....قشنگه ..ولي من ديگه به گرد شماها هم نميرسم...چه برسه به خودتون...

شاد باشيد
 وب سایت   پست الکترونیک

دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 11:27 توسط:بهرام
از بهرام به فروغ خانم
خب از اونی که من فکر می کردم بزرگتر نوشته بودین
خوش به حالشون کاش منم همسن و سال اونا بودم
آره شبکه یک مدتهاست برنامه جالبی برای کودکان پخش نکرده
مگه قراره مسابقه بدیم
یعنی نمیاین؟
 وب سایت   پست الکترونیک

دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 19:3 توسط:صورتک
ممنون بهرام عزیز
پس یادمون باشه اگه یه روز همدیگه رو دیدیم از هم هیچ سوالی نکنیم چون اون موقع باید تا آخر دنیا به جواب های همدیگه گوش بدیم.
شبکه یک شبکه چرت!
افتضاحه این شبکه ... فقط بلده نیمرخ بسازه... اون همه کارتون قشنگ همه ش مال شبکه یکه : خانواده دکتر ارنست... پینوکیو... مهاجران... بچه های مدرسه والت...
راستی نمی تونم وارد دیدار بشم... مشکلی پیش اومده؟
 وب سایت   پست الکترونیک

دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 19:5 توسط:صورتک
فروغ خانوم خوب به هوای بچه ها خودتون هم کارتون نگاه می کنین!
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 14:50 توسط:بهرام
از بهرام به حمید
خواهش می کنم حمید جان
اگه یه روز همدیگه رو دیدیم تا آخرین نفس با هم حرف می زنیم و به سئوال و جوابهای هم گوش می دیم

آره واقعا حیف اون همه کارتون قشنگ که شبکه یک داره و نمیذاره ولی دیروز کارتون کوتلاس رو گذاشت با اینکه فقط نصفشو دیدم خیلی بهم خوش گذشت
من که الان برای وارد شدن مشکلی ندارم دارم میرم عکسهای کوتلاس رو که دیروز گرفتم بذارم
موقع ورود چه مشکلی داشتی؟صفحه اصلا دیده نمی شد یا به جای سایت دیدار صفحه اصلی parsbb رو می دیدی؟
 وب سایت   پست الکترونیک

سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 15:23 توسط:صورتک
سلام
نه مشکل حل شد
آره کوتلاس رو یه تکه هاییش رو دیدم تا اونجایی که کوتلاس رو از هواپیما انداختن پایین و رفتن سراغ زنش!!!
 وب سایت   پست الکترونیک


نظر شما
نام شما:
پست الکترونيک:
وب سايت: